(نامه وارده)
فرهنگ وهنر- چندى پيش در جريان برگزارى جشنواره فيلم ابوظبى عباس کيارستمى که رياست هيئتداوران جشنواره فيلم خاورميانه را برعهده داشت طى گفتوگويى با روزنامه نشنال در کاخ امارات در ارتباط با خروج بهمن قبادى و ديگر سينماگران ايرانى از کشور و آينده فعاليت خود در ايران عنوان کرد : قصد خروج از ايران براى فيلمسازى در کشورهاى ديگر را ندارد و با بيان اينکه هنوز هيچچيز او را براى ترک ايران متقاعد نکرده است، گفت: «مىخواهم همچنان در کشور خودم و به زبان مادرىام فيلم بسازم اما بهنظر اين کار هر روز سختتر مىشود و انرژى من در حال پايان است». کارگردان «زيردرختان زيتون» با تاکيد دوباره بر اينکه ايران را ترک نخواهد کرد، گفت: «آنچه از ايرانىهايى که کشور را ترک کردهاند مشاهده کردهام، پيامد چندان مثبتى نبوده است. من هيچ انتقادى از آنهايى که ايران را ترک مىکنند، ندارم. اگر بهمن قبادى فکر مىکند در خارج از ايران شرايط بهترى براى ساخت فيلم دارد، به او تبريک مىگويم». وى در ادامه اظهار کرد: «اما درباره خود من، شخصا اعتقادى به ترک ايران ندارم. جايى که شبها مىتوانم آرام بخوابم، خانهام است. ما فيلم مىسازيم تا زنده بمانيم. صرفنظر از اينکه چه شرايطى وجود دارد، خانه من در انتهاى يک کوچه بنبست، جايى است که در آن زندگى مىکنم و هيچچيز مرا براى ترک آن متقاعد نکرده است». اظهارات کيارستمى با استقبال روزنامههاى حامى دولت که همواره منتقد هنر به خصوص سينما و موسيقى کشورهستند واقع شد. بويژه که هنرمندان طى ماههاى قبل و پس از انتخابات انتقادهاى گستردهاى را متوجه دولت مدعو اين روزنامهها کرده بودند و در همين راستا به حمايت مستقيم از رقيب انتخاباتى دولت روى خوش نشان دادند. روز گذشته بهمن قبادى طى نامهاى به عباس کيارستمى درباره اظهارات کارگردان برنده نخل طلا کن واکنش نشان داد در اين نامه آمده است:
***
آقاى کيارستمى عزيز!
در تمام سالهايى که برايم همچون يک پدر مهربان، عزيز و دوست داشتنى بودي، هيچگاه به خودم اجازه ندادم که حتى نامهاى شخصى برايت بنويسم. هروقت مىخواستم حرفها و دلتنگىهايم را به زبان بياورم، به جايش ترجيح مىدادم شنونده حرفهاى نغز و تاثير گذار و آرامش بخش شما باشم. اما گفتوگوى شما با يک رسانه خارجى مرا در چنان بهت و حيرتى فرو برد که براى نخستين بار دست به قلم بردم براى نوشتن يک نامه سرگشاده.
همه چيز از آن شب لعنتى شروع شد. شبى که بازويم را گرفتى و به کنارى کشيدىام و گفتى که فيلمم را دوست نداري. ناراحت نشدم، اما تعجب کردم. فيلمم را براى اول بار نه در ابوظبي، که چندين ماه پيش در خانه خودم در تهران ديده بودي. و گفته بودى دوستش داري.حيرت آور بود که شخصيتى چون شما در عرض چند ماه چنين فراخ، تغيير عقيده دهد. با اين همه، همچون هميشه نظرت برايم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادي.سپس حرفهايى زدى که باور نمىکردم هيچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سينما و رويکرد من به مسائل اجتماعى شروع کردى و بعد به جعفر پناهى پرداختى و همه ماها را حسابى نواختي.
وى مى افزايد: به اين حرفها هم اکتفا نکردي. من و ديگرانى که صداى مردم را در زيرزمين و پستو و خانه و کوچه و خيابان شهرمان شنيده بوديم، به دروغ گويى در فيلمهايمان متهم کردي. گفتى زمانى که تماشاگران براى فيلمى دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فيلمساز فرا رسيده است. پس از نمايش فيلمم در آن سالن عظيم، تنها کسى که روى صندلى نشسته بود و دست نمىزد و شايد عصبانى بود شما بودي. استاد عزيز و گرامى من! تعاريف شخصى شما از سينما براى من و همه سينما دوستان محترم بوده است. اما اين باعث نمىشود به شما حق دهيم با منش ديکتاتورها، در دنياى هنر تعيين تکليف کنى و سينمايى که همچون آثار خودت خاموش و بى صدا و بى ارتباط با دغدغههاى اجتماعى نباشد را بى ارزش بداني.
من جايزهام را از نفس گرم تماشاگران فيلمهايم مىگيرم. آن کف زدنها و تشويقها در ابوظبي، برايم ارزشمند تر از آن جايزه نقدى بود که همان تماشاگران به من دادند. بر عکس شما، من به تاثيرگذارى عاطفى بر مخاطب معتقدم و تراژيکميک سبک و سياق من است. وقتى آن شب مرا به کنارى کشيدي، فکر کردم به قصد دلجويى آمدي. پس همان لحظه سعى کردم توضيح دهم تا بدانى که معتقدم جايزه ندادن و جايزه نگرفتن نياز به هيچ توضيحى ندارد.
آقاى کيارستمى عزيز!
شما حق ندارى براى پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاري، وجهه پر ارزش تعهد اجتماعى فيلمهاى ما را نوعى اتهام جلوه دهى و به خاطر اين ويژگى خطيرى که ما داريم سرزنش مان کني.
قبادى مى نويسد: در تمام اين سالها با کمترين تاثير پذيرى از سياست و جامعه فيلم ساختي، که صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود،هر چند امنيت ات از تمامى ما بيشتر بود. اگر به خاطر جفاهايى که به من و جعفر پناهى و فيلمسازان ديگر شده فقط جشنوارهها و نهادهاى مردمى دنيا از ما حمايت مىکنند، در مقابل تلنگرى احتمالى به شما، سازمان ملل در پشت شما مىايستد. با اين حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نيست، بيان حرفهايى است که تيتر روزنامههاى حامى دولت مىشود . بر چه اساس به خود اجازه مىدهى تلاش فيلمسازان براى همراهى با مردم را با کلمات ناپسند به سخره بگيرى .
وى مى افزايد: در شرايطى که سينماگران ما يکى پس از ديگرى ممنوع الخروج مىشوند و بعضى از آنها مثل جعفر پناهى امکان فيلمسازى در يک پروژه بزرگ بين المللى را به همين دليل از دست مىدهند، به عوض اينکه از آنها دفاع و پشتيبانى کني، آنها را مذمت مىکنى که چرا در ايران فيلم نمىسازند؟ حتما مزاح کرده اي. اما من هيچ نشانى از لطيفه گويى و طعنه و کنايه در حرفهايت نديدم. اگر واقعا به حرفت باور داري، چرا تازه ترين فيلم ات را در ايالت توسکانى ايتاليا، در پنج هزار کيلومترى تهران ساخته اي؟
به طعنه گفتهاى :.. اگر بهمن قبادى فکر مىکند درخارج از ايران شرايط بهترى براى ساخت فيلم دارد به او تبريک مىگويم... آنچه از ايرانىهايى که کشور را ترک کردهاند مشاهده کردهام، پيامد چندان مثبتى نبوده است... من هيچگاه به خواست و اختيار خودم از ايران خارج نشدم. [...] همه درها را براى ساختن فيلم به روى من بستند. با وجود همه اين مشکلات، در همان روزها که در ايتاليا تدارک فيلم تازه ات را مىديدي، من آخرين فيلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمىخواهد حرفهايت را به فرافکنى تعبير کنم. من اگر مثل هر وطن دوست ديگرى سنگ کشورم را به سينه مىزنم و دغدغه جامعهام را دارم، اگر براى جامعهام فيلم مىسازم، براى اين است که جامعه مرا فيلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمىکنم و هيچگاه موافق ترک وطن نيستم، چه برسد که به گفته شما با فيلمم جوانان را تشويق به ترک وطن کنم. فيلم مرا به زودى همه ى مخطبان ايرانى داخل کشور به رايگان خواهند ديد و خود در اين باره قضاوت خواهند کرد.
اين کارگردان سينما مى نويسد:کاش مىگذاشتى همه چيز به همين وضع باقى بماند. شما به راه خودت مىرفتى با داشتههايت و با خواب آرامى که - در خانهات در ته آن بن بست- حاصل مىشد، و ما هم به راه خودمان مىرفتيم، با همصدايى با مردمى که سرنوشت شان براى ما از سينما مهمتر است . تنها معيار شرف و عزت و افتخار، همراهى با مردم و همراهى با مردم است.
بهمن قبادى – هفت نوامبر دو هزار و نه