(نگاه)
عماد افروغ
سياستمدار کسى است که سياست را مىشناسد، و قدرت و بزرگترين مظهر آن در شرايط کنوني، يعنى قدرت دولتى به همراه مباني، مولفهها، اجزا و شيوههاى دستيابى به آن را درک و به گونهاى تلاش مىکند بر اين قدرت تاثيرگذار باشد؛ خواه غيرمستقيم از طريق آگاهىبخشى و وارد آوردن فشار بر فضاى فعل و انفعالات قدرت رسمى و خواه به شکل مستقيم؛ يعنى به گونهاى براى ورود به قدرت دولتى گام بردارد و نقشى در دايره تصميمگيرى سياسى ايفا کند. ممکن است سياستمدار را بيشتر دايرمدار عرصه تصميمگيرى تعريف کنيم که وقتى به قدرت تصميمگيرى رسيد، سعى کند از ابزارهاى عدم تصميمگيرى هم استفاده کند و براى تحکيم قدرت خود به هژمونى و ابزارهاى استيلاى فرهنگى متمسک شود، ولى قدرت ديگرى نيز وجود دارد که مىتوان از آن به عنوان قدرت عدم تصميمگيرى ياد کرد. اين قدرت پيش از آنکه به توان تصميمگيرى تعريف شود، به اعتبار آن تعريف مىشود. بسيارى افراد هستند که شايد نشود به آنها سياستمدار به معناى متعارف آن گفت، ولى به گونهاى در سياست ما اثرگذارند و گروههاى منزلت نوعا اينچنين هستند.
نگارنده معتقد است که در شرايط کنوني، ابهام و عدم شفافيت وجود دارد و آشفتگى ايجاد شده است؛ به طورى که نمىتوان به طور شفاف داورى کرد که حال و روز سياستمدار و غيرسياستمدار ما چيست.
فضاى کنونى ما به گونهاى است که معلوم نيست چه کسى سياستمدار است و چه کسى سياستمدار نيست، فضاى مبهمى ايجاد شده که با توجه به اينکه همه چيز سياسى شده، مىشود گفت همه هم سياستمدار هستند و هم سياستمدار نيستند، من اين حالت را با دوام نمىدانم و از عواقب آن نگرانم.
امروز شرايطى در کشور حاکم شده که به راحتى نمىشود سره را از ناسره جدا کرد و عدهاى هم که مىتوانند اين کار را انجام دهند، متاسفانه يا احساس امنيت لازم را نمىکنند يا احساس مىکنند حرف آنها خريدار ندارد، در نتيجه سکوت اختيار مىکنند، بنابر اين در اين آشفتهبازار عدهاى که زمينه را براى تاختوتاز خود مستعد مىبينند، با لطايفالحيلى سوار بر موج سياست مىشوند و به نحوى سوفسطايىمسلک به مسائل مىنگرند؛ ويژگى سوفسطاييان اين بوده است که خود را متخصص همه چيز مىدانستند، ولى درهيچ چيز تخصص نداشتند.
ميداندارشدن چنين افرادى موجب مىشود از عقلانيت لازم دور شويم و فرد نخبه از ورود به صحنه باز بماند، يا خود را محروم کند و يا امنيت خاطر نداشته باشد. متاسفانه امروز ما در چنين فضايى قرار گرفتهايم؛ فضايى که با انواع و اقسام انگها و تهمتها عجين شده و برخى از همان ملاکها و معيارهايى که اساس وحدتبخشى رجال سياسي، نظام و مردم ما بوده، امروز به ابزارهاى افترا و تهمتزنى تبديل شده است؛
آنچه در حال حاضر به چشم مىآيد، شتابزدگي، رفتار احساسى و هيجاني، انگ و برچسبزدن و يک فضاى سرشار از تهمت است که نه با رفتار عقلانى سازگار است و نه با سياستى که در جمهورى اسلامى تعريف شده و قرار است در راستاى ارزشها باشد.
فضايى که امروز در آن قرار داريم تا حدى معلول کنش، اعمال، رفتار و سياستورزى گذشته سياستمداران ما بوده است؛ يعنى کسانى که بايد در عرصه قدرت دولتى خوب سياستورزى مىکردند، خوب عمل نکردند و خودشان متوجه اين مسئله نبودند، يا اينکه در مقطعى نوعى ماکياوليسم را کليد زدند که نسبتا سکولار بوده و امروز به واکنش آن تبديل شده و به نظر من سر از نوعى ماکياوليسم مذهبى درآورده است.
متاسفانه وقتى به رفتار سياستمداران در گذشته نگاه مىکنم متوجه برخى بىاخلاقىها و عدم توجه به عقلانيت و توجه به نقش ابزارى حکومت مىشوم؛ يعنى گروههاى سياسى ما در گذشته و در شرايط کنونى اشتباهاتى داشتهاند و يک ارتباط زنجيرهاى بين شرايط فعلى و گذشته وجود دارد که بايد آسيبشناسى شود.
بىترديد يکى از ضرورىترين گامهايى که بايد در شرايط فعلى برداشته شود و همه به ضرورت آن واقف هستند، اين است که افراد، نخبگان و چهرههاى سياسى تاثيرگذارى که التزامى به مبانى نظام دارند، بتوانند در يک عرصه مناسب حرفهاى خود را بزنند و مشکلات و مسائل را بيان کنند تا ريشهيابى و راه حلى براى آنها ارائه شود؛ اين يک امر ضرورى است و سياستمداران و اصحاب قدرت حاکم بايد نسبت به آن اهتمام ورزند و بستر لازم را فراهم کنند.
حتى کسانى که مىگويند با مسالهاى به نام افتراق ملى روبرو نيستيم تلويحا تاييد مىکنند چنين مشکلى داريم و ضرورتى به نام وحدت ملى وجود دارد. اگر بنا به دلايلى برخى صاحبان قدرت تن به فراهم کردن بستر مناسب براى شنيدن حرفهاى همه گروهها ندهند، نخبگان مدنى و اجتماعى ما بايد اين وظيفه را بر دوش خود احساس کنند. علما و حوزههاى علميه ما بايد متوجه اين معنا شوند که جمهورى اسلامى دلالت سياسى ارزشهاى تاريخى و آرمانهاى متعالى آنهاست و نمىتوانند بىتفاوت از کنار آن رد شوند؛ پس بهتر است بستر را فراهم کنند تا شايد بتوانيم از شرايط فعلى به سلامت عبور کنيم و مسير براى نظارت بيشتر و ايفاى نقش نظريهپردازى از سوى نخبگان هموار شود. فضاى امروز به هيچ وجه زيبنده نظام جمهورى اسلامى نيست و تمام شعارهاى ما که ملاک و ساز و کار وحدت ما بوده امروز ابزار افتراق و انشقاق ما شده است.
يک روز مساله مبارزه با آمريکا اساس وحدت ما بود، ولى متاسفانه امروز عدهاى ديگرى را متهم مىکنند به اينکه شما مخالف آمريکا نيستيد و فقط ما مخالف آمريکا هستيم و اين اتهام با واقعيت منطبق نيست. متاسفانه تهمتهايى به افرادى زده مىشود که سابقه مبارزاتى درخشانى دارند و آنها را به همنوايى و همراهى با آمريکا متهم مىکنند، آن هم بدون اينکه هيچ سند محکمهپسندى نشان دهند؛ در حالى که خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان، تا سيهروى شود هر که در او غش باشد. امروز همه نظامها به اين معنا رسيدهاند که با بىاخلاقىها در فضاى سياسى برخورد کنند، ولى ما در برابر جو سنگين بىاخلاقي، بداخلاقي، تهمت، افترا، دروغ و حرفهاى بىسند سکوت مىکنيم و متاسفانه مدعىالعموم اينجا وارد عمل نمىشود.
انقلاب، اخلاق، فرهنگ و سياستورزى صحيح و متناسب با جمهورى اسلامى مدعىالعموم مىخواهد، ولى متاسفانه ما مدعىالعموم نمىبينيم و اين شبهه ايجاد مىشود که مدعىالعموم فقط به يک عرصه خاص از ابعاد مختلف انقلاب اسلامى تعلق پيدا کرده است که البته آن هم مساله جداگانهاى است که ببينيم آيا واقعا در همين عرصه هم به درستى اداى وظيفه کرده و آيا از رفتارها و برخوردهاى جناحى به دور بوده است يا خير؟ در پايان بايد گفت توجه مدعىالعموم به وظيفه ذاتى خود يکى از راههاى برونرفت از شرايط فعلى کشور است بايد بسترى در شرايط فعلى فراهم شود که چهرههاى مختلف سياسي، غيرسياسى و نخبگان جامعه بتوانند مسالهشناسى کنند و مشکلات ريشهيابى شود تا راه حلهايى هم تعريف شود؛ چراکه اين ضرورت حياتى امروز ماست که اگر امروز به آن رسيديم سريعتر مىتوانيم از معضلات خارج شويم؛ ولى اگر اين کار را انجام نداديم و تعلل کرديم، مشکلات جدىترى به سراغ ما خواهد آمد.