(نگاه)
هادى خسروشاهين
گويى ميدان جنگ است، نزاع اموى و علوى راه انداختهاند تا ايرانى را در برابر ايرانى قرار دهند. خود را علوى مىخوانند و ديگران را اموى تا در دور باطل سفيد و سياه، عدهاى از هموطنانشان را دشمن بخوانند. اگر مرحوم شريعتى سالها قبل شيعيان را به صفوى و علوى تقسيم کرد، اما اينها پا را فراتر گذاشتهاند و بخشى از جمعيت شيعه کشور را مخالف سلوک و رفتار ائمه معرفى مىکنند. اگر معلم انقلاب، شيعيان را به دو دسته طرفداران و مخالفان وضع موجود تفکيک کرد تا تفاوت شيعه محافظهکار و انقلابى مشخص شود، لااقل براى آن سنديتى در تاريخ بود. چرا که يکى سياسى بود و اهل قيام و ديگرى تقيه مىکرد و حتى به مصلحت نقش وليعهدى عباسيان را برعهده مىگرفت. اما اينها نه منطقشان روشن است و نه حرفشان برهان و نمونه تاريخى دارد. در کجاى تاريخ تشيع و در کدام رفتار و کردار امامان معصوم، پيرو علي(ع) را اموى مىخواندند. حتى جدال و جدل شيعيان چهار امامى و 12 امامى در طول تاريخ چنين نمونهاى به خود نديده است، حال اين منطق خودساخته جاى خود دارد. وقتى راه مذهب را در برابر ايدئولوژى گشوديم، اين اتفاقات نادر هم ظهور خواهند کرد و هم گريبان حقيقت را خواهند گرفت. ايدئولوژى همه را خودى مىخواهد. از هر چه در توانش است، سود مىجويد تا همه را يک رنگ کند، حتى اجازه دهيد بگويم بىرنگ. چرا که شهروندان بىرنگ، به آسانى رنگ ايدئولوژى مىگيرند تا آنها که رگ و ريشهاى از قبل داشتهاند. حتى پروژه توابسازى نيز چندان به کار ايدئولوژى نمىآيد، چون احتمال بازگشت توبهکننده هست در حالى که وقتى به تودههاى بىرنگ از همان اول بفهمانى که ايدئولوژى تنها راه رستگارى است، آن زمان بازگشتى از مسير نجات نخواهد بود.
ولى اشتباه نکنيد غربستيزان علوى ما، خود غرب گرايند. مگر ايدئولوژى محصول مدرنيته غرب نبود و نتيجه تراوشات فکرى ايدئولوگهاى راست و چپ اروپا نيست.پس غربستيزى آنها هم با ابزار و عينکى که مالکيتش را چشمروشنها دارند، پايهاش چندان محکم نيست.
اگر غربنشينان، ايدئولوژى را ساختند و از آن معجونى براى اداره ملک و مملکت، برخى در سرزمين ما از آن سود مىجويند براى انگزدن، اتهام پراکنى و لجنمال کردن شهروندانشان. حتى نه با آن دسته از شهروندان و اقليت مذهبى که با شيعيانى که هم مذهب آنهايند.
آنها که ادعا مىکنند پايبند سنت اسلامى و سلوک علوى هستند، چگونه مىتوانند به هم مذهب خود انگ علىستيزى و شيعهکشى بزنند و چه جالب که با وجود اين افتراق و جدايى از تاريخ تشيع، جمعيت تازه تاسيسشان- جنبش سبز علوي- رسالت خود را مبارزه با دغلبازان سياسى معرفى مىکند که قصد مصادره رنگ سبز علوى را کردهاند.
چگونه مىتوان اين ادعا را باور کرد، در حالى که خود با مطامع سياسى و اغراض قدرت، برادران شيعهشان را اموى معرفى مىکنند.
همين گروه در اولين بيانيه خود اشارت به اين نکته دارند که طرفداران جنبش سبز اموي- بخوانيد طرفداران ميرحسين موسوى و 13 ميليون نفرى که مطابق آمار اعلام شده رسمى به آخرين نخستوزير جمهورى اسلامى رأى دادند- با خارج در ارتباطند، حال آنکه مبناى وجودى خود آنها ايدئولوژى غربى است؛ آن هم از آن دسته ايدئولوژىهايى که در درون مرزهاى ملى به دنبال دشمنسازى و دشمنتراشى است تا حمايت از منافع آحاد مردم کشورش. اگر در ايران شيعه، 13 ميليون نفر اموىاند، پس آنوقت چه نيازى به نيروى انتظامى بود که کارکرد اصلىاش تنبيه و تنبه شهروندان است و نه حذف آنها. اگر مدعيان طرفدارى سبز علوى واقعا باور دارند که حدود حداقل 14 تا 15 ميليون نفر اموى در ايران زندگى مىکنند، بهتر است بساط نيروى انتظامى جمع شود و کار به نظاميان سپرده شود.
شايد از نظر آقايان تفاوتى ميان اين جمعيت ميليونى با بعثىها در جنگ 8 ساله نيست.
نکته حيرتآور ديگرى هم هست و آن انگ و اتهام اموى بودن به رهبر طرفداران جنبش سبز است. سبز علوى طرفداران جنبش سبز را متهم کرده که در تعارض با سلوک على و ائمه معصومينند، ولى از قضا ميرحسين موسوى خود از آلپيغمبر است. از اين هم بگذريم بنيانگذار انقلاب اسلامي، دولتش را در دهه 60، دولت خدمتگذار مىنامد و خود او را هم مورد ستايش قرار مىدهد، اما به هر حال با عينک ايدئولوژى همه اين اتفاقات محتمل است، حتى اگر شيعه راه على را اموى کنند و نخبه منسوب به انقلاب و امام را پيادهنظام آمريکا و اسرائيل.
ظاهرا آخرالزمان است. آن هم در عصر ايدئولوژىهايى که همه چيز را وارونه مىکند. نشان سبز و صلح امامان معصوم را به نشان جنگ، ضرب و زور تبديل مىکنند و به ديگران اتهامات ناروا مىزنند. مگر امام معصوم نفرمود که نسبت دادن دروغ به مومن، فرد را از دايره دوستان الله خارج مىکند. حال چگونه مىتوان اموى خواندن ميرحسين موسوى و طرفدارانش را مصداق سبز علوى دانست و طريقت تشيع.
اى کاش عصر ايدئولوژىهاى خشن از کشور ما رخت بربندد و بازگشت به سنت نبوى و سلوک علوى احيا شود. اما با اين همه تفکيک و تبعيض، اندک تجانسى هم مىتوان ديد و آن ورود مخالفان جنبش سبز به صف طرفداران رنگ سبز است. اگرچه اين تجانس ظاهرى است و صورى و نه کيفى و عينى ولى با اين وجود چنين رنگپذيرى و تاثيرپذيرى را به مخالفان خود تبريک مىگوييم. جنبش سبزتان مبارک.