(يادداشت)
حميد قزويني
موضوع انتقاد، چگونگى و حدود آن همواره يکى از موضوعات مطرح سياسى و رسانهاى سالهاى اخير و بويژه پس از دوم خرداد 76 بوده است.اينکه انتقاد چگونه باشد و تفاوت آن با تخريب چيست؟ منصفانه و غيرمنصفانه بودن آن چگونه تشخيص داده مىشود؟ رسانهها به انعکاس چه ميزان از انتقادات بپردازند تا موجبات يا سوءاستفاده را فراهم نکنند و نهايتا از چه افراد و دستگاههايى مىتوان انتقاد کرد؟ سوالهايى اساسى در اين زمينهاند. چهارشنبه هفته گذشته در ديدار تعدادى از نخبگان جوان با مقام معظم رهبرى صحنهاى رخ داد که در مباحث مرتبط با موضوع انتقاد مىتواند مورد توجه قرار گرفته و راهگشا باشد.در اين ديدار يکى از نخبگان جوان بدون وقت قبلى و در روندى متفاوت با سخنان آن دسته از نخبگانى که از قبل تعيين شده بودند از مقام معظم رهبرى فرصتى براى سخن گفتن مىخواهد، رهبرى نيز با اين درخواست موافقت مىکنند و نخبه جوان با قرار گرفتن در پشت تريبون سخنانش را در چند محور که عمدهترين آنها به قرار زير است بيانمىکند...
1- انتقاد از صداوسيما 2- انتقاد از برخى مقامات 3- انتقاد از حوادث پس از انتخابات نکته جالب توجه اينکه برخى مستمعين خواستار قطع سخنان اين فرد يا پاسخگويى به او مىشوند که رهبرى مخالفت کرده و آنها را به آرامش دعوت مىکنند. نخبه جوان سخن خود را پس از دقايقى پايان داده و رهبرى به مواردى از انتقادات مطرح شده پاسخ مىگويند. و صراحتا از انتقاد حتى نسبت به رهبرى نظام استقبال مىکنند و اظهار مىدارند که هم اکنون نيز انتقاداتى مطرح مىشود.
اين شيوه برخورد مىتواند گوشهاى از ظرفيت نظام در ايجاد فضاى نقد را به تصوير کشد.اگر براساس فرهنگ دينى برترى مسلمان به تقواست و قانون اساسى نيز همه شهروندان را همانند يکديگر دانسته است در اين صورت نبايد و نمىتوان کسى را مصون از انتقاد دانست.اگر حضرت امام انتقاد را يک موهبت مىدانست و از نقد مطبوعاتى برخى منتقدان استقبال مىکرد (نظير آنچه که يکى از شاگردان ايشان پيرامون فتواى موسيقى و شطرنج مطرح کرد) و خود نيز از طريق رسانهها به پاسخگويى مىپرداخت و رهبرى فعلى نظام نيز برخوردى مشفقانه با موضوع انتقاد دارند به چه دليل عدهاى تلاش دارند دايره نقد را محدود سازند؟
چرا صداوسيما که در همين ديدار مورد انتقاد و اعتراض مقام معظم رهبرى نيز قرار گرفته فضاى نقد را باز نمىکند و بيشتر از توجيهگران وضع موجود و منتقدان تشريفاتى استفاده مىکند؟ آنچه شايد بتوان از اين اتفاق به دست آورد آن است که فضاى نه چندان بازى که مورد انتقاد بسيارى از منتقدان قرار دارد ناشى از سلايق و ديدگاههاى برخى مسئولان و مقامات درجه چندم است و نه محصول اراده و خواسته اصل نظام. شايد بسيارى از تضييقات از باب محکمکاري! توسط برخى افراد اعمال مىشود. رفتارى که البته نه تنها محکمکارى و در چارچوب اصول اساسى نظام نيست که با روش و منش بزرگان نظام نيز در تقابل است.
به نظر مىرسد کسانى که در سالهاى اخير به خطکشى منتقدان پرداخته و با انگيزهخوانى آنان نظام و مسئولان آن را از شنيدن بسيارى از انتقادات دلسوزانه محروم کردهاند نمىدانند که يکى از راههاى مهم تقويت رابطه مردم و حکومت در همين صحنههاست.اگر اسلام ناب بعثت و فرهنگ ناب شيعه در قرنهاى متمادى حفظ شد و گسترش يافت به دليل اخلاق نيکو و سيره مردمى بزرگان دينى بوده است. مگر قرآن به صراحت به پيامبر(ص) نمىگويد که اگر با تندى برخورد مىکردى همانا اين عده اندک مسلمانان از اطراف تو دور مىشدند و مگر تکتک مسلمانان امکان بحث و انتقاد با ائمه(ع) را نداشتهاند پس به چه دليل عدهاى از رواج و گسترش اين فرهنگ نگران هستند.
آيا از نظر اين دوستان مردم فقط بايد تنور انتخابات را گرم کنند و نخبگان تنها زمينه اين گرما را فراهم کنند؟
شايد همين دوستان نمىدانند که حتى در سالهاى دفاع و درامور مهمى مانند عمليات نظامى هم که در همه جاى دنيا بدون چون و چرا انجام مىشود باز هم رزمندگان بايد اقناع مىشدند، چه بسيار مواردى که بحث و جدلهاى طولانى مدت ميان رزمندگان و فرماندهان و فرماندهان بالاتر در مىگرفت و اينها بخشى از خصلت انقلاب اسلامى و فرهنگ منبعث از آن بود. همانگونه که صحابه رسولالله(ص) ياران امام علي(ع) و همراهان اباعبدالله(ع) همه همين خصلت را داشتند و هر سه بزرگوار نيز همواره آماده شنيدن سخن نزديکان و ملازمان و منتقدان خود بودند.
به هر حال ما چه بخواهيم و چه نخواهيم جامعه سرشار از انتقادات، سوالات و ابهامات مختلف است وامروز با رشد فناورىهاى اطلاعاتى و گسترش ابزارهاى اطلاعرسانى به سرعت مىتوان انتقادات و سخنان مختلف را منتشر کرد، مهم اين است که سازوکارى براى شنيدن آنها و پاسخگويى منطقى به آنها بيابيم.