گزارشی از بند زنان زندان اوین
سه‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸● شماره ۱۹۱۵
درباره ما ارتباط با ما شماره آخر آرشيو دوره قبل
 
عنوان‌های خبری
صفحه اول
داخلي
اقتصادي
اقتصادى (2)
گوناگون
فرهنگ و هنر
داخلى (2)
بورس
حوادث
بين الملل
ورزشي
اجتماعي
صفحه آخر
صفحه اول -> داخلى (2)
يادبود مرحوم سعدايي
سبـز و بـى‌ريا
(ياد)
سيدعلى تراب

هنوز مهر ساعت دردناک ترين لحظه زندگى من هست هنوز نمى‌دانم چگونه فقدانش را باور کنم...حاج سعيد سعدايى را از دوران کودکى مى‌شناختم. همسايه منزل مادر بزرگ بودند نمى‌دانم از کدام ويژگى اين خانواده نقل کنم زيرا اخلاق سليم و اصالت اجتماعى اين خانواده خود گوياى همه خصلت‌هاى اين بيت شريف هست.از هر فرد جهرمى سوال کنى به شخصيت خانوادگى خاندان سعدايى ارج مى‌نهد.روضه امام حسين اين منزل سال‌هاست در جهرم مشهور است.خلاصه قصدم اين بود تا بگويم مهندس سعدايى در چنين خانواده‌اى پاى به عرصه خدمت گذاشته بود. ازيکى از خانواده‌هاى بزرگ، اما صادق پاى به عرصه حيات گذاشته بود اما خدمت به مردم را از مکتب معلمان دين همچون مولاعلي(ع) به ارث برده بود و به نظرم خدمت صادقانه و بدون عوام فريبى خود نوعى سيادت است. در طول خدمت براى خود چيزى نخواست و مردى بى‌ادعا اما پر تلاش و فکور بود. سعدايى به امام خمينى و روحانيونى همچون آيت اله آيت‌اللهى امام جمعه فقيد جهرم و ديگر بزرگان تا آخرين لحظات ارادت ‌ ويژه‌اى داشت و از مداحى گرايى جامعه و ظهور بنيادگرايان رنج مى‌بردمهندس سعدايى در جهاد سازندگى جهرم اين نهاد مردمى را پرآوازه کرد و تلاش غيورمردان اين عرصه با مديريت اين عزيز صد چندان شده بود. همين طور دوران استاندارى بوشهر، مدتى سرپرست و معاون بود در ديار کرمانشاه. سعدايى که آن زمان معاون عمرانى بود هنوز محبوب و مشهور است و استان فارس به نظرم مهم‌ترين دوران اصلاحات را از دست داد. جهرم هنوز به خود مى‌بالد که مهندس سعدايى مردانى را همراهى مى‌کرد که امروز هرکدام مديرى براى اين کشور باشند.

هنوز خدمات حاج سعيد در جهاد سازندگى و احداث (نيروگاه و سد سلمان) را مردم به روشنى ياد مى‌کنند به خود مى‌بالم که چه معلمى داشتم و از خود بى خود مى‌شوم که کاش سهل انگار نبودم و بيشتر از درس‌ها استفاده مى‌کردم. حاج سعيد در عين سادگى بزرگ بود. در اين يک سال چه خوبى‌ها از موافقين و مخالفين شنيدم و چه حرف‌ها هم در دلم نگه داشتم تا روزى بگويم محمد على سعدايى خدماتى داشت که جهرم را براى سال‌ها بيمه کرد.روزى دوستى از خدمات جهاد و حمل سيمان توسط حاج سعيد مى‌گفت ديگرى از ايمان واقعى و صداقت همکارى از راست گويى او مى‌گفت البته خبرنگارى از مشهورين صداوسيما از بزرگوارى او مى‌گفت، همه و همه از مردى مى‌گفتند که براى جهرم شهره خاص و عام بود.خلاصه محمد على سعدايى با انبوهى از درس‌ها و سختى‌ها رفت در اين اواخر با بيمارى قلبى و ساختن پرونده‌اى مثل همه پرونده‌هاى رايج رنج مى‌برد. درد حاج سعيد را دراين يک مورد درک مى‌کنم چون خودم هم در اين خصوص در کار روزنامه نگارى به دادگاه کشيده شدم. کارى نکردى و تابع حقيقت و صداقت هستى اما بايد خارج از مسير واقعى صف آرايى کني! چرا...فقط يادآورى کنم اين عزيز ‌خدمت صادقانه را بر همه چيز ترجيح داد و دراين راه هم به ديار باقى شتافت.اميدوارم بعدها گوشه اى از کلام و درس‌هاى اين عزيز را بنويسم و تاريخ خود به زيبايى تلاش‌هاى اين عزيز را قضاوت خواهد کرد...خاطرات زندگى صادقانه اين معلم عزيز را هيچگاه از ياد نمى‌برم. اميدوارم بينش و بى ادعايى او در زندگى سرمشق من باشد. ياد پيامک‌هاى درس آموز و واقع بين حاج سعيد هم بخير...او ناشناخته پرکشيد و در زندگى هم کلامى از سختى‌ها بر زبان نياورد.
دکتر شريعتى انسانها را به چهار گروه زير دسته بندى کرده است:
دسته اول ؛ آنانى که وقتى هستند هستند، وقتى که نيستند هم نيستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنى به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانى آنهاست که قابل فهم مى‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمى دارند.
دسته دوم ؛ آنانى که وقتى هستند نيستند، وقتى که نيستند هم نيستند

مردگانى متحرک در جهان. خود فروختگانى که هويت شان را به ازاى چيزى فانى واگذاشته‌اند. بى‌شخصيت‌اند و بى‌اعتبار. هرگز به چشم نمى‌آيند. مرده و زنده‌شان يکى است.
دسته سوم ؛ آنانى که وقتى هستند هستند، وقتى که نيستند هم هستند

آدم‌هاى معتبر و با شخصيت. کسانى که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مى‌گذارند. کسانى که همواره به خاطر ما مى‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

دسته چهارم ؛ آنانى که وقتى هستند نيستند، وقتى که نيستند هستند
شگفت‌انگيزترين آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمى‌توانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتى که از پيش ما مى‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مى‌کنيم. باز مى‌شناسيم. مى‌فهميم که آنان چه بودند. چه مى‌گفتند و چه مى‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتى در برابرشان قرار مى‌گيريم قفل بر زبانمان مى‌زنند. اختيار از ما سلب مى‌شود. سکوت مى‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست مى‌شويم و درست در زمانى که مى‌روند يادمان مى‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگى هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

منبع:چتر نوشت
خبرهای روز
  • برگزارى مراسم 16 آذر تحت تدابير‌امنيتي
  • 14ميليون نفر مردم همين کشورند
  • اراده معطوف به آگاهى بيشتر
  • درباره چفيه
  • دریافت نسخه «پی‌دی‌اف» صفحات امروز روزنامه
    حیات نو