گزارشی از بند زنان زندان اوین
سه‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸● شماره ۱۹۱۵
درباره ما ارتباط با ما شماره آخر آرشيو دوره قبل
 
عنوان‌های خبری
صفحه اول
داخلي
اقتصادي
اقتصادى (2)
گوناگون
فرهنگ و هنر
داخلى (2)
بورس
حوادث
بين الملل
ورزشي
اجتماعي
صفحه آخر
صفحه اول -> صفحه آخر
يادداشتى بر «چهار چهار شنبه و يک کلاه گيس» نوشته بهاره رهنما
داستان‌هاى درگوشي
(روزنوشت)

فرهنگ و هنر، مريم منصوري- معمولا در وادى هنر، نام‌ها و چهره‌ها در حوزه اى خاص به شهرت مى‌رسند_ در حوزه اى که هنرمند هم با جديت بيشترى در اين زمينه کار کرده است_ شايد البته واژه جديت در اين وادى به مذاق عده‌اى خوش نيايد، شايد بهتر آن باشد که بگوييم حوزه‌اى که فرد بيشتر در آن کار کرده است يا کارهاى بيشترى ارائه داده است. البته به قول محمود دولت آبادى هرگونه خط‌کشى و حکمى در وادى هنر، باطل است و امکان دارد فردا روز، اعجوبه‌اى پيدا شود و تمام اين حکم‌ها را باطل کند. که وادى هنر، وادى جذبه و شور و کشف و زندگى است. و البته قبل‌ترها هم بوده‌اند کسانى که روى اين خط کشى‌ها پاگذاشته‌اند و شاملو غول اين وادى است که شعر، ترجمه، کتاب کوچه و به گفته هم نسلانش، کار روزنامه را به کمال انجام داده است و بسيار. بسيار.نمونه‌هاى ديگرش بازهم هست. به قول احمدرضا احمدى که در مراسم رونمايى مجموعه شعر «قايق سوارى در تهران» اثر محمدعلى سپانلو، مى‌گفت ما متولدين 1319، هميشه درکنار دست مان کار ديگرى هم داريم. من درکنار شعر، کتاب کودک مى‌نويسم و سپانلو، کار ديگرش ترجمه است.البته اين نکته را نمى‌توان ناديده گرفت که هردو اين‌ها در حوزه‌هاى دوم کارى‌شان هم با جديت کار مى‌کنند. کما اينکه احمدرضا احمدى در حوزه کتاب کودک، کانديد جايزه کريستين اندرسن شد و سپانلو به خاطر تلاش در معرفى و ترجمه ادبيات فرانسه به زبان فارسى موفق به دريافت نشان شواليه شد. اما چندى است که هنرمندان عرصه سينما علاقه خاصى به ادبيات داستانى پيدا کرده‌اند. رمان‌هاى مسعود کيميايي، داريوش مهرجويى و مجموعه داستان‌هاى بهاره رهنما و رضا کيانيان، دليلى بر اين مدعا است. نگارنده در اين يادداشت قصد طرح موضوعى تکرارى را ندارد که هنرمندى را به خاطر سابقه کارى در حوزه‌اي، از ورود به حوزه اى ديگر برحذر دارد. اما اين يادداشت اين حق را هم براى خودش قائل است که از منظر داستان و ادبيات به تمام آثارى که در اين حوزه و تحت اين نام منتشر مى‌شوند، بپردازد.«چهار چهارشنبه و يک کلاه گيس» عنوان نخستين مجموعه داستان بهاره رهنما است که توسط انتشارات چشمه منتشر شده است. در مقدمه کوتاهى که در معرفى رهنما در ابتداى کتاب آمده، نوشته شده است؛ از سال 70 بازيگرى را شروع کرده و از همان سال‌ها، کنار بازيگرى داستان هم مى‌نوشته.
اين مجموعه شامل يازده داستان کوتاه مى‌شود که ويژگى همه آنها بهره مند بودن از قصه است. يعنى هرکار از داستان شيرينى برخوردار است که گاه با نگاه فانتزى يا چاشنى طنز هم همراه مى‌شود. داستان‌هاى «مثل هميشه» و «چهار چهار شنبه و يک کلاه گيس» از اين دست است. اغلب داستان‌هاى اين مجموعه در فضايى زنانه يا فضاى روايت‌هاى درگوشى زن‌ها مى‌گذرد. منظور از روايت‌هاى در گوشى زن‌ها، روايت‌هايى است که امکان دارد به طور اخص با حضور و يا در جمع زن‌ها اتفاق نيفتد؛ اما داراى جذابيت‌هاى بسيارى براى نقل قول‌هاى خانم‌ها است. حتى ساختار طنز و روايت در برخى از اين کار‌ها به روايت‌هاى در گوشى زنانه نزديک است. اصلا نگاه راوى در داستان‌هاى چهار چهارشنبه و يک کلاه گيس، گروه اکثريت و ماما عاشق لاک قرمز بود، به شدت و پررنگ چنين ويژگى اى را داراست که گاهى ساختار روايت را به جنسى از خاطره‌گويى نزديک مى‌کند. اين نکته در درون خودش داراى دو شاخصه است؛ نخست اينکه باتوجه به زبان ساده کار که در برخى لحظات دچار سکته‌هايى هم مى‌شود، ساختار خاطره مانند کار که سعى در ساختن حجمى از وقايع و اتفاقات ندارد و فقط به گزاره‌هايى در پيشبرد خط داستانى مى‌پردازد که در اين زمينه هم موفق است و اتفاقا رويکرد زنانه کار منجر به نوعى از روانى در روايت‌ها مى‌شود. اما ازسوى ديگر اين مجموعه ما را با يک سوال تنها مى‌گذارد و آن اينکه، در تمام مدتى که من اين روايت‌ها را مى‌خواندم به جز لبخندى محو، راوى مى‌خواست دست من را بگيرد تا در شعاع آفتاب کلماتش کدام پديده يا احساس ناب يا نه، حتى حسى آشنا اما عزيز و ديگر گونه را به من بنمايد؟ دست‌هاى نگارنده اين سطرها، درمقابل اين سوال خالى است.فارغ از اين در سيستم اطلاع دهى داستانها با مشکلاتى مواجهيم؛ به عنوان مثال در داستان «تو خفه مى‌شى يا من؟» با انگشتر زمردى مواجهيم که سعيد با انتخاب سارا، آن را براى همسرش مى‌خرد. يک بار اشاره مى‌شود که انگشترى که براى تولدت و دو صفحه بعد؛ انگشترى که براى سالگرد ازدواجت خريد و باتوجه به توصيف‌هايى که از شيوه خريده شدن انگشتر ارائه مى‌دهد، متوجه مى‌شويم که هردو اين‌ها يکى است.يا در داستان تصميم، قرار است طول زمانى که صبح هر روز دانش آموزى از خواب بيدار مى‌شود تا ساعت يک و نيم بعداز ظهر که به خانه برمى‌گردد، روايت شود. اتفاقا اين پسر امروز را نمى‌خواهد به مدرسه برود اما بايد بيرون از خانه باشد و... تعداد کنش‌هايى که نويسنده براى گذر زمان و شخصيت پردازى کاراکتر داستانى طراحى کرده است، اين طول زمانى را باورپذير نمى‌کند. فارغ از اينکه زمان داستان در زمستان مى‌گذرد و در يکى از صحنه‌هاى کار، مادرى در پارک به کودکش شير مى‌دهد و...اين صحنه کمى با پوشاک اين فصل ناسازگار به نظر مى‌رسد. اما اين نظرگاه زنانه، در مواردى هم درعين سادگي، موفق به خلق لحظات درخشانى شده است. پايان داستان «ماما عاشق لاک قرمز بود» از اين قبيل است که حادثه داستانى با افتادن شيشه لاک ساخته مى‌شود. و در کليت روايت هم، خوش مى‌نشيند و نشانه اى از حادثه، بيرون از مرزهاى خانه يلنا ساخته مى‌شود. فراموش نکنيم که يلنا فال قهوه مى‌گيرد و حساسيت بيشترى به نشانه‌ها دارد.
خبرهای روز
  • برگزارى مراسم 16 آذر تحت تدابير‌امنيتي
  • 14ميليون نفر مردم همين کشورند
  • اراده معطوف به آگاهى بيشتر
  • درباره چفيه
  • دریافت نسخه «پی‌دی‌اف» صفحات امروز روزنامه
    حیات نو