فرهنگ و هنر، عرفان قانعى فرد_ يکم مهرماه تولد بزرگ مرد موسيقى ايران است. خسرو آواز ايران در اول مهر ديده به جهان گشود و تا امروز شايد خوش اقبال ترين چهره آواز و موسيقى ايران زمين باشد که با غرور و متانت، هويت ايران و فرهنگ ايران زمين را مىشناساند که در صدا و هنرش لطيفهاى است نهاني.گرچه امسال با آمدن شصت و هشتمين سال روز ميلاد او، يکى از نوابغ با درک و شعور موسيقى ما سر بر سينه تراب نهاد و دار فانى را وداع گفت. شايد اين قصه روزگار است که استاد بازهم تجربه کند و ببيند بدعهدى ايام را. ديشب با صداى بغض آلود در پاريس خواند و شايد اگر مشکاتيان از دست نرفته بود مىتوانستيم بگوييم که گلبانگ شادى و مستانه او در پاريس هم جزيى از هزار گلخانه آواز شد اما وقتى در غزل آواز به بيت سپهر برشده پرويز نيست خون افشان / که ريزهاش سر کسرى و تاج پرويز است رسيد، بغض گلويش اشکى را بر ديدگانش غلتيانيد و او که با نوک انگشتانش پاک مىکرد دخترش مژگان، گاه مهار از کف مىداد و اوج پاک احساسش را نشان مىداد.
در ايام حرمان و موسم عسرت روزگاران، استاد که براى مردمانش سالهاست خوانده است و چشم در چشم آنها دوخته و برايشان آوازى خوش سرداده، غليان شوقش طاقت نمىآورد پيکر نازنيناش ، شکوهاى کرد با صداى بلند، هرچند بىخردان، هرزه زبان، وطن فروش و ارزان فروشاش خواندند، اما اين بزرگ مرد لب فروبست و دل نهاد به صبورى که جزين چارهاى نمىدانست و اين هم درسى بزرگ بود.
يار ديرينش جدا شد گرچه بعد از کنسرت قاصدک ديگر آن خوش قريحهساز به دست، تنگ خلقى کرد و کنج خلوت گزيد اما دوش به وقت بدرود حيات گفتن استاد به حرمتش لختى سکوت کرد و عکساش را بزرگ بر روى سن نهاد تا به شادى روحش - پدر نوه هايش - بخواند اما خواندنى پرسوز و گريستنى آرام.
جور است در نظر ،هم جور به که طاقت شوقت نياوريم امروز نوشتم تا بگويم استاد سالها گفتى آواز سروش برخاسته از نهاد مردمان است اما سال شصت و نهم بر تو مبارک بادا و وجود نازنينات از گزند به دور باد. گرچه هفته آتى به مام ميهن باز خواهى گشت، اما ترا ريشه در خاک است و آن خاک به داشتن سلطان هنرى چون تو که با غرور بر خاکش قدم مىنهى مفتخر است و نام تو بر بلنداى نام ايران زمين خواهد ماند و کسى را ياراى گزند به نام تو نيست. مردمان ديار صداى دلنشين و آسمانى ترا در دل دارند و خداى هنر ايران زمين ترا را نگه دارد. از حنجره تو تاريخ روزگاران خود را شنيديم و حال و روز مردمان را. از صداى تو بدانستيم که در کجاييم و کجا مىرويم. از آوا و نواى تو شادى کرديم و گريستيم. سوز دلت، شوق نگاهت، لبخند گاه گاهت اسطوره موسيقى ماست و هرگز از لوح ياد ايرانيان نرود.همه ايام بر طرف چمن نباشد و بر وفق مراد، اين نيز بگذرد دل بد مکن و مرغ سحر ايران زمين عمرت جاودانه بادا.
پاريس - روز نخست خزان