امام موسی صدر
سه‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸● شماره ۱۹۱۵
درباره ما ارتباط با ما شماره آخر آرشيو دوره قبل
 
عنوان‌های خبری
صفحه اول
داخلي
اقتصادي
اقتصادى (2)
گوناگون
فرهنگ و هنر
داخلى (2)
بورس
حوادث
بين الملل
ورزشي
اجتماعي
صفحه آخر
صفحه اول -> صفحه آخر
براى روزنامه وطن امروز
اول چارچوب هاى نقد را پاس بداريم بعد...
فرهنگ وهنر، سروش قهرمانلو- صبح روز چهارشنبه 21 مرداد 1388 طبق معمول براى تهيه روزنامه اعتماد ملى به روزنامه‌فروشى رفتم، روزنامه‌اى را ديدم که تيتر اول خود را به موسيقى و سازهاى ابداعى استاد شجريان اختصاص داده بود و نظرات برخى از موسيقيدانان و سازندگان ساز را درباره سازهاى ابداعى ايشان منعکس کرده بود.
تصور کردم که روزنامه تخصصى موسيقى پا به عرصه وجود گذاشته است اما وقتى دقت کردم با کمال تعجب ديدم اين روزنامه «وطن امروز» است که بيشتر روزنامه‌اى سياسى است تا فرهنگى و با مطالعه آن متوجه شدم گفت‌وگويى که با هنرمندان و سازندگان ساز انجام شده بود مربوط به نمايشگاه‌سازهاى ابداعى است که حدودا ارديبهشت در تالار استاد انتظامى در خانه هنرمندان برگزار شد و نمى‌‌دانم چرا اکنون اين مصاحبه‌ها تيتر شده و آن هم خبر اول. اما چه نوشته بود.بايد بگويم به نظر بنده قبل از هر چيز بهتر است فضاى نقد در بين اصحاب هنر بيشتر جا بيفتد و کمى هم با نگاه منطقى مسائل را بررسى کنيم و از احساسات و پيش‌داورى و غرض‌ورزى‌ها به دور باشيم.متاسفانه در آن نوشتار با کلماتى همچون مزخرف، احمقانه، شترگاوپلنگ، روبه‌رو شدم که اين کلمات شايسته کاربرى در نقد نيست و البته در فضاى فرهنگ و ادب نيز جايگاهى نداشته‌اند. اساتيدى همچون استاد شجريان و استاد ذوالفنون به راحتى در عرصه موسيقى اين مملکت به دست نيامده‌اند که ما به راحتى دست به تخريب آنها بزنيم. ما اگر نخبگان را از هنر و علم بگيريم ديگر بر چه پايه‌اى مى‌خواهيم صحبت کنيم يا به چه اثرى مى‌خواهيم استناد کنيم.
اگر امثال اساتيد محمدرضا شجريان، شهرام ناظري، جلال ذوالفنون، حسين عليزاده، محمدرضا لطفي، کيوان ساکت و پيشتر از آنها اساتيدى چون فرامرز پايور، جليل شهناز و مرحومان خالقي، بنان، علينقى وزيري، پرويز ياحقى و... در عرصه موسيقى تا روزگار ما فعاليت نداشتند آيا تا به امروز مى‌توانستيم همين مقدار مخاطبى را هم که موسيقى اصيل دارد را به تهيه آلبوم‌هاى موسيقى و بليت کنسرت ترغيب کنيم؟ دوستان توجه داشته باشند اگر بازار ساخت ساز گرم است به خاطر آلبوم‌هاى موسيقى قدرتمند و زيبايى است که توسط همين اساتيد و شاگردانشان ساخته شده است و مردم ترغيب مى‌شوند تا براى آموختن هنر به کلاس‌هاى موسيقى بروند و ساز تهيه کنند و بدون آنها بايد عزيزان سازنده ساز در کارگاهشان را تخته کنند و به دنبال شغل ديگرى باشند مگر نخبگان موسيقى ايرانى چند نفر هستند که اين چنين دست به تخريب آنها مى‌زنند، نقد با تخريب متفاوت است. و اما در مورد صحبت‌هاى استاد جلال ذوالفنون در مورد سازهاى ابداعى استاد شجريان:
بايد عرض کنم با توجه به شناختى که بنده از ايشان دارم (مدت پنج سال تا سال 1387 مدير برنامه استاد ذوالفنون بودم و در گروه ايشان نوازنده سه‌تار دوم بودم و کتاب گل صدبرگ استاد با همکارى بنده نوشته شده است)، من مطمئن هستم که استاد ذوالفنون اگر مى‌دانستند که نظرات ايشان قرار است رسانه‌اى شود اصلا با اين زبان سخن نمى‌گفتند. پيش از اين نيز استاد ذوالفنون در جواب مصاحبه‌اى که استاد شجريان با يکى از خبرگزارى‌ها داشتند (حدود دو سال پيش) مقاله‌اى در روزنامه اعتماد به چاپ رسانده بود که خاطرم هست پيش از چاپ، مقاله را به بنده نشان دادند و با اينکه مى‌دانستند من موافق رسانه‌اى کردن آن نيستم از بنده خواستند آن را مطالعه کنم تا اگر مطلبى به نظرم مى‌رسد به ايشان عرض کنم و من فقط آن را ويراستارى کردم و به روزنامه دادم ولى خوانندگان عزيز خود آن مقاله را خوانده‌اند و با زبان استاد ذوالفنون در مقاله نقد آشنا هستند و مى‌دانند استاد در اين وضعيت از چه کلماتى استفاده مى‌کنند.
حال به گفت‌وگوى آقاى عبادى (سازنده ساز) با روزنامه ياد شده مى‌پردازيم.فرموده بودند «ساختن ساز به دست خواننده مثل اين است که کسى به نوازندگى اشراف نداشته باشد اما به ابداع رديف بپردازد.»اين مثال صحيح نيست، چرا که بسيارى از نوازندگان دوره‌گرد بوده‌اند که اساتيد بزرگى همچون ميرزا عبدالله، روح‌اله خالقى و ابوالحسن صبا از آنها الهام گرفته‌اند و گوشه‌هاى جديدى به موسيقى ايرانى افزوده‌اند. در حالى که اين دوره‌گردان توانايى خاصى در ارائه هنرشان نداشته‌اند و جالب اينکه در عين حال استاد شجريان سال‌ها پيش ازايشان دستى در ساخت ساز (سنتور) داشته‌اند و به هر حال با بزرگ‌ترين موسيقيدانان ايران کار کرده‌اند و لااقل اين اجازه را دارند که در زمينه ساخت ساز پيشنهادات خودشان را ارائه بدهند با اين حال که خودشان قائل به وجود ايراد در سازهايشان هستند و به دنبال رفع نواقص آنها نيز بوده‌اند.در جاى ديگرى فرموده بودند: «... سال‌ها طول کشيده تا هر سازى بنا به اقتضاى روزگار خود صيقل بخورد و به جايگاه ويژه‌اى دست يابد . مثلا سال‌ها طول کشيده تا کمانچه، کمانچه شود، سنتور، سنتور و...» کاملا درست فرموديد: آن روزگار، تغيير کرده است.
در آن روزگار که اين سازها ساخته شده‌اند نگاه به موسيقى و سازهاى مورد استفاده جهانى نبوده و صرفا محلى بود (تنها 40 سال است که موسيقى سنتى و محلى ايرانى در تلاش براى جهانى شدن است) بنابراين سازهايى ساخته مى‌شد که توانايى اجرا در جغرافياى ديگرى را نداشت و فقط در جغرافياى خود که حتى به گستردگى ايران نيز نبود مى‌توانست اجرا شود.و علت اصلى اينکه برخى از سازهاى ايرانى در کنسرت‌هاى خارج از ايران ناتوان هستند همين است. اگر دف تلقى توسط استاد مسعود حبيبى به گروه‌هايى موسيقى شناسانده نمى‌شد آيا مى‌شد تصور کرد که روزى بتوان اين ساز را نه‌تنها در بوشهر و آبادان و رشت و ديگر شهرهاى با آب و هواى مرطوب ايران، بلکه در ارکسترهاى بزرگ خارج از ايران ديد (چه بسيار استعدادهايى که بعد از ابداع اين ساز در شهرهاى مرطوب کشف شدند).با نوآورى‌هايى که اساتيدى همچون مرحوم احمد عبادى و جلال ذوالفنون در نوازندگى سه‌تار ايجاد کردند و همين طور به صورت همزمان با تصحيح الگوى ساخت اين ساز توسط مرحوم هاشمى و ساخت ماهرانه‌ آن توسط استاد احمد ناظمى که به يک ثبات در ساخت سه‌تار رسيده‌اند آيا مى‌شد تصور کرد با اين حجم وسيع علاقه‌مندان نوازندگى سه‌تار روبه رو شد؟ ايشان فرموده بودند هر نوآورى نتيجه «احتياج» است کاملا درست است. اما معيار تشخيص آن که به چه چيزى احتياج است به عهده يک طيف نيست بلکه مجموعه‌اى از موسيقيدانان (خوانندگان، نوازندگان، آهنگسازان) و سازندگان ساز و به خصوص مخاطبان هستند که به نقطه‌اى مشترک مى‌رسند که سازهاى قديم را حفظ کنند يا سازى جديد بسازند يا در پى رفع ايرادهاى سازهاى قديم برآيند تا همانطور که گفته شد با روزگار همساز شود.بد نيست براى روشن‌تر شدن موضوع چند مثال از تجربه ساخت ساز بيان کنم که از سال‌ها پيش در غرب آغاز شده است.سا‌ل‌ها پيش از جيمى هندريکس (نوازنده اسطوره‌اى گيتار برقى و خواننده مشهور راک)، گيتار برقى که بيشتر شبيه اسباب‌بازى بود ساخته شده بود و نوازندگان از آن همان کارکرد گيتار آکوستيک را انتظار داشتند با اين تفاوت که دردسرهاى گيتار آکوستيک در صدابردارى را نداشت و البته زيبايى صداى آن را نيز نداشت.اما همين که نابغه‌اى همچون جيمى هندريکس پا به عرصه موسيقى نهاد و مخاطبان را با جنس صداى جديد که از دستگاه افکت گيتار مى‌گرفت آشنا کرد و با آن نوازندگى خاص، به ناگاه ديديم که اين ساز در تمام دنيا شناخته شد و تمام گيتاريست‌هاى پس از او همچون اريک کلايتون، جو ساترياني، ريچى بلک مور و... از او تاثير گرفتند.ژان ميشل ژار پدر موسيقى الکترونيک جهان کارگاه‌ ساز سازى دارد که در صورت نياز به ساز آکوستيک براى استادکار خود توضيح مى‌‌دهد که چه نوع صدايى را احتياج دارد تا استاد سازنده ساز دست به توليد آن بزند با اينکه خود مى‌داند از اين ساز ممکن است در طول تاريخ فقط يک بار آن هم در يک کنسرت استفاده شود.ديويد گيلمور (نوازنده بزرگ گيتار الکتريک، آهنگساز، خواننده و عضو گروه پينک فلويد) براى توليد صداهاى جديد از افکت گيتار الکتريکش با يک مهندس صدا همکارى مى‌کند تا صداهاى مورد نيازش را در کنسرت با گيتار الکتريک اجرا کند.ملاحظه کرديد؟ در اينجا دغدغه اصلى رسيدن به صداهاى تازه است نه اينکه چه کسى به آن مى‌رسد.
اين دوست عزيز در گفت‌وگوى ياد شده در «وطن امروز» در ابتدا استاد شجريان را توصيه به تخصص‌گرايى کرده‌اند و جالب اينکه خودشان در مورد موسيقي، موسيقيدان، نقاشي، گبه، قاليچه، شعر و... اظهارنظر مى‌کنند و با اين حال با کمال فروتنى به خودشان اجازه دخل و تصرف در سازهاى ايرانى را نداده‌اند.
بد نيست اين دوستان به سابقه هنرى خودشان و اساتيدى که از آنها انتقاد مى‌کنند نگاه کنند، البته کار اساتيد را مى‌توان نقد کرد ولى نه با اين کلمات. کلماتى که نه تنها شايسته اساتيد نيست، که شايسته نقد هم نيست. در جايى اين دوست عزيز از تعداد سازهايى که ساخته صحبت کرده و به استناد آن حکم صادر کرده، ميزان توليد که ملاک به حق بودن صاحب کلام نيست که اگر چنين بود مرحوم يحيى (سازنده مشهور تار) که تعداد تارهايى که ساخته‌اند کمتر از 150 عدد است و همين‌طور مرحوم هاشمى (سازنده مشهور سه تار) که تعداد سازهايشان کمتر از 70 عدد است ديگر جايگاهى در اين ميان نداشتند.در جايى ديگر ايشان باز هم در کار اساتيد موسيقيدان دخالت کرده و به کنايه گفته است که کدام ارکستر به صداى موسيقى خراسان احتياج دارد؟
من فقط توجه مخاطبان عزيز را به آلبوم «شب، سکوت، کوير...» اثر هنرمند گرانقدر کيهان کلهر جلب مى‌کنم که بر پايه موسيقى شمال خراسان ساخته شده است و البته به خوانندگى استاد محمدرضا شجريان که يکى از زيباترين کارهاى استاد است و جالب اينکه همراه با ارکستر سازهاى ملي، قوشمه استاد على آبچورى و دوتار مرحوم استاد حاج قربان سليمانى زينت‌بخش اين اثر بود. مثال ديگر اينکه تصور مى‌کنم يکى از معروف‌ترين آهنگ‌هايى که تا به امروز مردم ايران مى‌شناسند و چندين بار آن را با تنظيمات و ارکستراسيون‌هاى مختلف شنيده‌اند که زيباترينشان همراه دو تار جنوب خراسان با آواز يکى از خوانندگان اهل جنوب خراسان است، آهنگ نوايى است که براى هر کودکى در سراسر ايران بنوازيد مى‌گويد اين نوايى است.
اما در مورد استاد شجريان بايد بگويم که دغدغه و تلاش ايشان(و البته ديگر اساتيدى که دست به نوآورى زده‌اند همانند استاد حسين عليزاده و... و البته پيش از همه آنها استاد ابراهيم قنبرى مهر) ستودنى است چرا که ارکسترهاى موسيقى ايرانى و رنگ‌آميزى اصوات آنها در 20 سال اخير تکرارى شده و اين باعث ريزش مخاطب موسيقى اصيل شده است. اينکه اساتيد به دنبال رنگ‌آميزى تازه‌اى در موسيقى اصيل هستند، نشان از هوشمندى ايشان در درک راه جذب مخاطب تازه نفس براى اين موسيقى است. (توجه داشته باشيد رنگ‌آميزى صوت هويت موسيقى را تعيين نمى‌کند، همان‌طور که با پيانو و ويولن نيز اساتيد بزرگ، موسيقى اصيل ايرانى را اجرا کرده‌اند).اما اينکه موفق خواهند بود يا نه به چند عامل بستگى دارد:
1- قابليت‌هاى نوازندگى ساز ابداعى براى نوازنده2- جنس و رنگ‌آميزى خاص صداى ساز ابداعي3- وجود نوازنده نابغه براى ساز ابداعي4- اقبال مخاطبين به ساز ابداعي.که گزينه 4 حتى بدون گزينه‌هاى 1 تا 3 باعث مى‌شود اين ساز زنده مانده و موفق شود که البته اقبال مخاطب تنها در شناختن ساز نبايد باشد بلکه در سفارش براى ساخت آن و تهيه آن ساز است.
به خاطر دارم از نمايشگاه «سازهاى ابداعي» ( بهار 88 در خانه هنرمندان) ديدن کرديم و متوجه شدم عزيزان سازنده ساز در اين نمايشگاه به مسائل حاشيه‌اى در ساخت ساز بيشتر توجه کرده بودند و در ساخت هيچ هدف روشنى را دنبال نکرده بودند البته به غير از موارد معدودى که در جهت تلاش براى رفع نواقص سازهاى اصيل با ايجاد صداهايى تازه گام برداشته بودند.
تصويرى که در ذهنم باقى مانده است، طراحى سازهايى بود که نوازنده آن به تنهايى مى‌توانست چندين کار با هم انجام دهد. مثلا تنبورى که به کاسه‌اش ساز کوبه‌اى متصل بود يا تارى که دو رو بود و ... البته نوازندگى اين سازها کار بسيار دشوارى بود مثلا با دست راست به روى پوست کوبه‌اى مى‌زديم و در همان زمان با دست چپ ملودى‌هايى را روى دسته تنبور مى‌نواختيم ... خوب به نظر مى‌رسد که نياز به کوچک کردن گروه احساس مى‌شده وگرنه همين کار مسلما با دو نوازنده، بسيار زيباتر انجام مى‌شود.به ياد دوره‌گردانى افتادم که در نواختن چند ساز به صورت همزمان مهارت داشتند و اجراى هنرمندانه موسيقى برايشان مهم نبود و مثلا با دهانشان ساز دهنى و با دستانشان گيتار و با پاهايشان سازهاى کوبه‌اى مى‌نواختند و اين سازهاى ابداعى که صحبتشان رفت بيشتر در تلاش براى ترويج فضاى موسيقى دوره‌گردى بود.البته نکته بسيار مثبتى که اين نمايشگاه داشت، خود نمايشگاه بود که اگر به صورت مستمر برگزار شود بى‌شک در آينده شاهد ابداع سازهايى خواهيم بود که در موسيقى اصيل ايرانى تاثير مثبتى خواهد گذاشت و تاثير بسيار مهم اين نمايشگاه حضور فضاى نقد بر کار سازندگان سازها بود و همين‌طور ايجاد نوعى فضاى آکادميک بين سازندگان باسابقه و جوان (هرچند خيلى کم بود).نقد (که بدون غرض‌ورزى است و کاملا علمى و حساب شده است) بر کار سازندگان جوان و بى‌تجربه باعث مى‌شود تا ديگر شاهد اين چنين رفتارها و گفتارهايى که ناشى از بى‌سوادى است نباشيم.
با احترام به همه اساتيد موسيقى ايران
1388 مرداد

خبرهای روز
  • برگزارى مراسم 16 آذر تحت تدابير‌امنيتي
  • 14ميليون نفر مردم همين کشورند
  • اراده معطوف به آگاهى بيشتر
  • درباره چفيه
  • دریافت نسخه «پی‌دی‌اف» صفحات امروز روزنامه
    حیات نو