|
|
|
صفحه اول -> فرهنگ و هنر |
|
| صداوسيما خيانت در امانت نکند |
|
|
(يادداشت)
پيمان سلطاني- جاى آن است که خون موج زند در دل لعل
زين تغابن که خزف مىشکند بازارش اگر راديو با آن قدمت هشتاد سالهاش در ايران و تلويزيون با آن قدمت شصت و اندى سالهاش ادعاى نجابت، پاکى و صداقت مىکنند و مىبينيم که گاه جور ديگرى از آب در مىآيد، چه معاملهاى با آن خواهيم کرد؟ دشنامش مىدهيم يا پوزخند مىزنيم و مىگذريم؟ قبل از اينکه به پاسخ اين پرسشها پى برده باشم، فقط اين را مىدانم که هر دو (راديو و تلويزيون) به برخى از ما نارو زدهاند و البته اين سرگذشت آن نارويى است که من پس از ماهها سکوت مىنويسمش. مىنويسم و اگر علاج نکند، حداقل روشن خواهد کرد.قصد ندارم وصف به خاطر خود وصف کنم که مىخواهم براى روايت، اين وصف را انجام دهم و بدون هيچ تشريفاتى روايت خواهم کرد. ما که لباس غربىها را به تن نکردهايم و در سلسله مراتب فرهنگهاى غربى دست به دست نشدهايم، که بىآنکه مستعمره باشيم، گاه شلاق استعمار غربىها را بر گرده خود حس کنيم. چند سال قبل در پى فعاليتى که در زمينه سرودها و تصنيفهاى ملى ميهنى انجام مىدادم، دوستى ملودىاى از «لومر» را به نام «سلام شاهي» در اختيارم گذاشت. من اين اثر را براى ارکستر سمفونيک و سازهاى ايرانى تنظيم کردم (دوست ديگرم آقاى بيضايى نيز همزمان اين کار را انجام دادند). من بر اساس آن ملودى اثرى خلق کردم که آغشته به ارکستراسيون، هارمونى و استراکچرى جديد بود، رنگ و بوى امروزى داشت، لحن شخصى مرا گرفته بود و فکر آميخته شدنش با شعر را نيز با عزيزم استاد بيژن ترقى در ميان گذاشتم و نهايتاً اثرى شد که مورد اقبال عام و خاص قرار گرفت. صد و سى نوازنده و گروه کر در لواى ارکستر ملل همه با هم و يکصدا اين اثر را اجرا کردند و در اين ميان سه تکخوان نيز حضور داشتند که هر يک با صداى خود لحنى به آن بخشيدند.ملودىاى که صد سال پيش هم اجرا شده بود، يعنى همان زمانى که تصنيفهاى ارزشمندى چون «از خون جوانان وطن» (عارف قزويني) و... هم اجرا مىشدند و با اقبال عمومى هم روبهرو بودهاند. صد سال پيش، ملودى لومر هم اجرا شد و مانند دهها اثر ديگر هيچ محلى از اعراب نداشت. حدود صد سال بعد اين اثر، که فىالذاته ملودىاى خام است، بازسازى و بارور مىشود، شعر در کنار آن قرار مىگيرد، ماهها روى آن زحمت کشيده مىشود و بيش از صد نفر شب و روز روى آن کار مىکنند و در لحظات آخر تک خوانى مىآيد و مانند ساير عوامل اجرايى يک ارکستر مىايستد، در دو، سه جلسه تمرين ارکستر را مانند سايرين همراهى مىکند و در لحظات آخر قصد دارد آن را ببلعد. امکان داشت از ميان دهها تکخوان يکى در جاى ديگرى باشد و درست برحسب تصادف يک نفر مىآيد و البته آن چيزى را مىخواند که آهنگساز و رهبر ارکستر از او خواسته است و بعد مىخواهد صاحب کار شود و اين اجازه را راديو و تلويزيون به صورت غيرمستقيم به او مىدهند. من اين را خيانت مىدانم.ارکستر «ملل» قرار بود به نام ارکستر «تخت جمشيد» در کنار خواننده بزرگى چون محمدرضا شجريان در تخت جمشيد کنسرتى را اجرا کند. استاد شجريان در نشستى دلايلى براى عدم همکارى با ارکستر اعلام کرد (که هيچ ربطى به ماهيت ارکستر ملل نداشت) که براى من قابل احترام بود و بالاخره اين سعادت نصيب ارکستر نشد. به دلايل متعدد امکان حضور در تخت جمشيد هم فراهم نشد. ماه رمضان در پيش بود. نوازندگان همراه ما از کشور ارمنستان قصد بازگشت داشتند و ما به ناچار مىبايست حاصل تمريناتمان را به اجرا مىگذاشتيم. به تالار وحدت رضايت داديم و بايد خوانندهاى را در لحظات پايانى جايگزين مىکرديم. چندين نفر پيشنهاد شدند. عليرضا قربانى را انتخاب کرديم، اما شرايط حضور ما در تالار وحدت به گفته يکى از مديران وقت تالار در صورتى فراهم مىشد که اولاً با شخصى به نام قربانى همکارى نکنيم (به دليل مشکلاتى که آن زمان تالار با قربانى پيدا کرده بود) و بعد اينکه از خوانندهاى به نام عقيلى استفاده کنيم. صداى آقاى عقيلى را شنيديم و قرار شد که اين همکارى صورت گيرد. در اجراى بعد نيز به اصرار اسپانسر مجدداً مجبور به همکارى با آقاى عقيلى شديم و البته لازم به ذکر است که اجراى اين اثر تحت عنوان «نخستين سرود ملى ايران» يا با نام «ايران جوان» و همين طور با نام «وطنم، وطنم» با اجراى آقايان حسين عليشاپور و سينا سرلک نيز به اجرا در آمده است و ارکستر بهترين اجراى خود را از اين اثر با آقاى عليشاپور انجام داده است.بنا به درخواست دوستانم در راديو اجراى اين اثر را با ارکستر ملل به همراه آقاى عقيلى در اختيار آنان قرار دادم، تنها به اين دليل که از ضبط بهترى برخوردار بود و از همان ابتدا تنها درخواست من از اهالى صدا و سيما اين بود که حداقل حقوق معنوى آن رعايت شود. نهتنها راديو و تلويزيون به عهد خود وفا نکردند که حتا اثر را به نام خواننده آن معرفى مىکنند. مجري، تهيهکننده و نويسندهاى که هنوز در اين حد آگاهى قرار نگرفته است که اثر را به نام مؤلف بخواند، بايد در حضور خود ترديد کند. فرهنگسازى را به دست چه کسانى سپردهايد؟ اثرى متعلق به آقاى وزيرى است، به نام خواننده معرفى مىشود، متعلق به آقاى خالقى است، همين طور، متعلق به آقايان پايور، عليزاده و مشکاتيان است نيز همچنين. مجرىاى که هنوز تفاوت بين خالق و خواننده را نمىداند، تفاوت بين مؤلف و اجراکننده را نمىشناسد، چگونه حق فرهنگ يک ملت را از طريق رسانه ادا مىکند؟ وقتى دوست عزيزم، عليرضا جواهري، فرياد مىزند که جلوى اين خواننده سالارى را بگيريد، حکايت از همين ماجرا دارد. خواننده مانند ساير نوازندگان - که برخلاف خواننده هميشه ناديده گرفته مىشوند- يک اجراکننده است. آيا به ياد داريد در کنار بنان چه نوازندگان زبردستى آن آواى دل انگيز را جان مىبخشيدند؟ آيا به ياد داريد خالق اثر «من از روز ازل» چه کسى است؟ من به مجريان صدا و سيما يادآورى مىکنم که نام مرتضى محجوبى را به ياد بسپارند و همچنين به ياد داشته باشند که به هيچ وجه حق توهين به خالقين موسيقى و هيچ هنر ديگرى را ندارند. اينان همان کسانى هستند که پسوند استاد را تنها براى خوانندگان به کار مىبرند و تصور مىکنند که آهنگسازان و نوازندگان کارگزار خوانندگان اند. سازمانى که خود را موظف به رعايت حقوق مادى مؤلف نمىداند، از ديدگاه اخلاقى موظف است که حقوق معنوى او را رعايت کند. من همين جا اعلام مىکنم که اثر «ايران جوان» متعلق به «ارکستر ملل» است و به ملت ايران نيز تعلق دارد؛ و تنها در صورتى که به نام مؤلف و خالق آن معرفى گردد، حق پخش آن از صداوسيما مجاز است، من بر اين اساس آن را به امانت در اختيار راديو و تلويزيون گذاشتهام. خيانت در امانت نکنيد.
|
|
|
|
|
|
|