امام موسی صدر
سه‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸● شماره ۱۹۱۵
درباره ما ارتباط با ما شماره آخر آرشيو دوره قبل
 
عنوان‌های خبری
صفحه اول
داخلي
اقتصادي
اقتصادى (2)
گوناگون
فرهنگ و هنر
داخلى (2)
بورس
حوادث
بين الملل
ورزشي
اجتماعي
صفحه آخر
صفحه اول -> صفحه آخر
نگاهى به فيلم «بيست» ساخته عبدالرضا کاهاني
اسير تعريف نادرست از سينماى مدرن
اميررضا نورى‌پرتو - «بيست» سومين اثر بلند سينمايى از کارگردانى است که دو فيلم پيشين‌اش هنوز رنگ اکران را به خود نديده‌اند. عبدالرضا کاهانى در جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر (بهمن 1385) فيلم «آدم» را به بخش مسابقه جشنواره فرستاد. با وجود اينکه «آدم» رضايت نسبى منتقدان و تماشاگران جشنواره‌رو را به همراه داشت، اما نتوانست آن تاثيرگذارى لازم را ايجاد کند و شانسى براى اکران به‌دست بياورد. «آن‌جا»، دومين فيلم کاهاني، که در برخى محفل‌هاى سينمايى به نمايش در آمد و با استقبال خوب منتقدان و نويسندگان سينمايى هم روبه‌رو شد و گويا مُهر توقيف هم بر پيشانى‌اش خورده، فيلمى است که با هزينه‌اى اندک و به صورت ويدئويى ساخته شده و در پسِ نگاه سازنده‌اش دغدغه‌هاى اجتماعى موجود در دنياى مدرن به خوبى آشکار و ملموس است. «بيست» در بهمن سال گذشته و در جريان بيست و هفتمين دوره جشنواره فيلم فجر در بخش مسابقه پذيرفته شد و توانست در شش رشته نامزد دريافت جايزه شود و در پايان هم دو سيمرغ بلورين را در رشته‌هاى بهترين بازيگر نقش مکمل مرد و زن از آن خود کرد.
«بيست» اثرى است واقع‌گرايانه که کاهانى در آن تلاش مى‌کند از ابتدا تا پايان نگاهش در مرز ميان بى‌طرفى و عدم جبهه‌گيرى‌هاى فرهنگى آغشته به سياست‌زدگى که در اين روزها به شدت باب شده و دلسوزى و تعهد اجتماعى که لازمه وجودى يک هنرمند است، باقى بماند. بيشتر سکانس‌هاى فيلم در يک تالار پذيرايى در آستانه تعطيلى مى‌گذرد و اين کاراکترها هستند که داستان آرام فيلم را پيش مى‌برند و در تمام مدت زمان اثر تقريبا اتفاق دراماتيک چشمگيرى خلق نشده است. فيلمنامه «بيست» که کار مشترک کاهانى و حسين مهکام است، جدا از آن‌که ايده اوليه خوبى دارد، از شروع درگير کننده‌اى هم بهره‌مند است؛ چيزى که در بيشتر فيلم‌هاى بدنه سينماى ما کمتر به چشم مى‌خورد. کاراکترهاى فيلم سر حوصله و با دقت به تماشاگر معرفى مى‌شوند. سليمانى (پرويز پرستويي) شخصيت محورى اين فيلم است که در ظاهر شخصيت‌پردازى خوبى هم دارد. او آدمى تنهاست که در محيط کارش بيشتر شکل و شمايل يک فرمانده زورگو و مستبد را دارد و در عين حال از بيمارى وسواس نيز مى‌رنجد. تصويرى که از او و وسواس‌اش مى‌بينيم، تصويرى است سينمايى که قابليت نزديک کردن او را به تماشاگر دارد. دقت او براى گذاشتن کوزه‌اى بر سر جاى خودش و يا بى‌قرارى‌اش براى شماردن پول، جفت کردن دمپايى‌هاى خانگي، شيوه خوابيدن‌اش و تميزى و مرتبى ميز کارش از او کاراکترى ساخته که با وجود سردمزاجى به دل آدم مى‌نشيند. ميثم (مهران احمدي) يکى از کارگران سليمانى سوداى بازيگرى دارد و بيژن (حبيب رضايي) نيز همانند ميثم وضعيت اسکان مناسبى ندارد و هر دو تلاش مى‌کنند که بى‌خانمى‌شان را از يکديگر پنهان نگاه دارند. فرخ (عليرضا خمسه) که آشپزى کهنه‌کار است و زمانى يک دست خود را در آشپزخانه سليمانى از دست داده و جايى براى زندگى ندارد، ساليان سال است که به همراه همسرش، فرشته (فرشته صدر عرفايي)، در همين آشپزخانه تالار زندگى مى‌کند و در نهايت فيروزه (مهتاب کرامتي) بيوه‌زنى است که همانند ديگر کارگران تالار با مشکلات بسيارى روبه‌روست و روزگار دشوارى را مى‌گذراند. همان‌طور که مى‌بينيم آدم‌هاى فيلم کاهانى از جنس زمانه هستند و مابه‌ازاى‌شان را در گوشه و کنار جامعه شهرى ايران مى‌توان به آسانى پيدا کرد. در سوى ديگر گره‌افکنى فيلمنامه خوب است و پيشنهاد پزشک معالج سليمانى به او مبنى بر تعطيلى تالار، شخصيت‌ها را در موقعيتى تازه و جذاب قرار مى‌دهد. سليمانى به کارگرانش خبر مى‌دهد که تا بيست روز آينده تالار را تعطيل مى‌کند و آن را به فروش مى‌گذارد. کنش‌هاى کاراکترها نيز پس از شنيدن اين خبر طبيعى است و به نزديک شدن بيش از پيش مخاطب به حال و هواى فيلم و شخصيت‌هاى اصلى‌اش کمک خوبى کرده است. ناراحتى بيژن و شيطنت او براى پنچر کردن لاستيک سوارى يکى از خريداران تالار، دعواى فرشته و فرخ و آن سيلى ناگهانى فرخ به فرشته، فروپاشى عصبى و ذهنى فيروزه که آن را سرِ دختر خردسالش خالى مى‌کند، بخشى از واکنش‌هايى هستند که کاهانى و مهکام براى باورپذيرتر شدن هر چه بيشتر شخصيت‌هاى‌ داستان‌شان و رفتارهاى آنها که محرک اصلى روند فيلمنامه است، پى‌ريزى کرده‌اند. حتى اين آشفتگى روحى را در خود سليمانى هم شاهديم؛ سليمانى بيش از گذشته به کارگرانش سخت مى‌گيرد و به صورت ميثم سيلى مى‌زند. آمدن آن پسر جوان نوازنده (عليرضا حسيني) به تالار با اين ادعا که پسر سليمانى است، نقط عطف اول فيلمنامه‌اى است که برخلاف ادعاى حسين مهکام در نشست مطبوعاتى فيلم در زمان جشنواره (که بر اين باور بود فيلمنامه‌اى که او به همراه کاهانى نوشته با پيروى از روح حاکم بر هنر اين دوره و زمانه روندى مدرن و حتى پست مدرن دارد و فاصله‌اش با مولفه‌هاى کلاسيک زياد است و ديگر دوران داستان‌گويى کلاسيک در سينما به پايان رسيده) سعى مى‌کند بر الگوهاى کلاسيک حرکت کند و شکل روند داستان آن تا نيمه‌هاى اثر بر همين نکته تاکيد مى‌کند. اما درست از جايى که آن جوان نوازنده راز خود را براى کارگران تالار (و نه براى سليماني) فاش مى‌کند، فيلمنامه ديگر حرفى براى گفتن ندارد و کاهانى در مقام کارگردان هم نمى‌تواند به ريتم در حال سقوط اثر کمکى کند.
شکستگى شيشه سوارى وانت و پنهان‌کارى‌هاى ميثم و بيژن، اسکان فيروزه در انبارى کنار تالار و ترديد‌ سوال برانگيز و اعصاب خردکن پسر سليمانى براى گفتن حقيقت و تکرار بيش از اندازه و با جزييات روى وسواس سليمانى هيچ‌يک موقعيت‌هايى نيستند که بتوانند جانى تازه به فضاى فيلم ببخشند. در حقيقت مى‌توان گفت از اين‌جا به بعد درام اثر کم‌کم متوقف مى‌شود و در جا مى‌زند و بيشتر ايرادهايى هم که به فيلم وارد است، از نيمه‌هاى آن نمود بيشترى پيدا مى‌کند. نيمه دوم فيلم روى تحول شخصيتى سليمانى حرکت مى‌کند. اما زمينه‌هايى دراماتيک که بايد در فيلمنامه ايجاد شود تا سير اين تحول شکلى منطقى پيدا کند، نبودش توى ذوق مى‌زند و مخاطب را اذيت مى‌کند. کاهانى که خود به اين مشکل آگاه بوده، تلاش کرده اين کمبود را در اجرا در بياورد و تمام بار آن را بر دوش پرويز پرستويى گذاشته است. نقش سليمانى در ادامه همان نقش‌هايى است که پرستويى در اين سال‌ها بازى کرده و خيلى‌ها بر اين باورند که او ديگر در اين نقش‌‌ها کليشه شده و خود را تکرار مى‌کند و بد نيست در انتخاب نقش‌هاى تازه دقت و حوصله بيشترى خرج کند. اما با ديدن «بيست» مى‌توان ادعا کرد که در محدوده داشته‌هاى سينماى ما کسى بهتر از پرستويى نمى‌توانست نقش سليمانى را بازى کند و شمايل او را همانند يک کاراکتر سينمايى باورپذير و قابل قبول در آورد. پرستويى تحول رفتارى اين کاراکتر را در نگاه‌ها و رفتارهاى خود جا انداخته و تمام تلاش‌اش را صرف اين کرده که در جزييات بازى‌ خود جان تازه‌اى به نقش سليمانى ببخشد. البته «بيست» جدا از بازى خوب پرستويي، مجموعه‌اى از نقش‌آفرينى‌هاى قابل قبول و گاه چشمگير را دارد که ريتم ناموزون اثر را در نيمه دوم‌اش قابل تحمل‌تر کرده است. عليرضا خمسه در نقش فرخ فوق‌العاده است و در کنار نقش‌آفرينى به‌ياد ماندنى‌اش در «مرد هزار چهره» ثابت کرده که هنرمند توانمندى است و سينماى ايران از دهه شصت تاکنون آن‌طور که بايد از توانايى‌هاى گسترد او در ارائه نقش‌هاى تيپيکال استفاده نکرده است. مهران احمدى پس از همکارى موفقيت‌آميزش با کاهانى در «آن‌جا»، در اين فيلم نيز به خوبى از پسِ کاراکتر ميثم برآمده؛ وظيفه‌اى که حبيب رضايى هم از انجام آن سربلند بيرون آمده است. فرشته صدرعرفايى مثل هميشه به خوبى در جلد نقش فرو رفته؛ هرچند که نقش فرشته به‌ نوعى بازى درخشانش در فيلم «کافه‌ترانزيت» را به ياد مى‌‌آورد. با وجود آن‌که مهتاب کرامتى با کمک چهره‌پردازى قابل قبول فيلم (کار ارشاد فرهمندى و زهرا کمالي) توانسته قالب هميشگى‌اش را بشکند و نقش‌‌آفرينى تازه‌اى را در کارنامه‌اش رقم بزند، اما دردمندى موجود در سيماى او که تقريبا در تمام سکانس‌ها به چشم مى‌خورد، کمى گل‌درشت شده و در خيلى فصل‌ها در خدمت شيرفهم کردن محتواى فيلم است که سياه‌روزى‌هاى طبقه کارگر و فرودست جامعه را نشانه رفته است. مطرح شدن پيشنهاد ازدواج ميان سليمانى و فيروزه از سوى فرشته مى‌توانست محمل مناسبى براى ايجاد يک کشمکش درگير کننده بين بيژن و سليمانى باشد، اما فيلم به‌آسانى از کنار اين دستمايه بالقوه خوب و دراماتيک گذشته و ترجيح داده داستانش را روى همان مسير يکنواخت پيشين ادامه دهد؛ مسيرى که با ايجاد اندکى اوج و فرود دراماتيک و بجا (و نه تحميلي) مى‌توانست از اين قالب تخت و ساکن خارج شود و همانند آغازش جذاب و درگير کننده باشد. ترس بى‌مورد آن جوان نوازنده از افشاى حقيقت و تحول يک‌باره سليمانى در ديدى روايى (اجازه دادن‌اش به فيروزه براى بازگشت دختر او به محيط آشپزخانه، آوردن ميثم و بيژن به خان خود و در نهايت از خود گذشتگى‌اش براى سر گرفتن مراسم ازدواج بين بيژن و فيروزه و انصراف از فروش تالار) نيز آن قدرت لازم را ندارند که رنگ و بوى تازگى به رخوت موجود در فيلم ببخشند و در پايان، آن پيوند نزديکى را که ميان مخاطب و فيلم و شخصيت‌هايش به‌وجود آمده بود، آرام‌آرام به فاصله‌اى زياد تبديل مى‌کنند؛ به‌ طورى‌که در يک سوم پايانى داستان ديگر نگران سرنوشت شخصيت‌هاى فيلم نيستيم که در اين ميان نقش فرخ و فرشته و ميثم در درام اثر هم کاملا فراموش مى‌شود و اين کاراکترها به حاشيه رانده مى‌شوند. به همين دليل است که مرگ سليمانى (با آن تاکيد نچسب بر دمپايى‌هاى جفت نشده) پايانى سردستى و عجولانه به‌حساب مى‌آيد و تاثيرى را که کاهانى دنبالش است، به تماشاگر انتقال نمى‌دهد و اين وسط مخاطب در اين فکر باقى مى‌ماند که انگيزه کارگردان و فيلمنامه‌نويس از وارد کردن شخصيتى همچون آن جوان نوازنده چه بوده است.
عبدالرضا کاهانى در مقام کارگردان با توجه به فضاى محدود و بسته‌اى که در اختيار داشته، اين هوشمندى را داشته که ميزانسن‌هاى فيلمش کمتر شکلى تکرارى به خود بگيرند. همين نکته سبب شده که برخى کمبودهاى محتوايى اثر کمتر به چشم بيايد و تماشاگر در تعدادى از سکانس‌ها احساس خستگى نکند و با کاراکترهاى فيلم همراه شود. با اين وجود برخى فلو و فوکوس‌هاى فيلم غيرضرورى به نظر مى‌رسند و در بعضى سکانس‌ها نيز حرکت‌هاى دوربين توى ذوق ميزند؛ مثل سکانسى که پرستويى براى راحت خوابيدن در تختخواب با خودش کلنجار مى‌رود و يا در سکانسى که او خبر انصرافش را از فروش تالار به بنگاه‌دار محله مى‌دهد و دوربين آنقدر به چهره پرستويى نزديک مى‌شود که تماشاگر از جزئيات درخشان حالت‌هاى چهره او و به‌ويژه تيک عصبى موجود در چشمش حسابى شيرفهم مى‌شود! «بيست» اثرى متوسط و در بهترين حالت قابل قبول است که تماشاگرش را فريب و آزار نمى‌دهد و مى‌خواهد اثرى شريف و پر دغدغه جلوه کند. اما کاهانى در اولين گام جدى‌اش براى عرض‌اندام در سينماى حرفه‌اى کمى خود را دست کم گرفته و محافظه‌کارانه عمل کرده است. اگر او مى‌خواهد جايگاه خود را به عنوان يک فيلم‌ساز مستقل و انديشمند در دل مناسبات بى در و پيکر بدنه سينماى‌مان پيدا کند، بايد اندکى دل به دريا بزند و در شيوه روايت و داستان‌پردازى‌اش شجاعت بيشترى خرج کند. «بيست» در شکل کنونى‌اش اثرى است که در برخى سکانس‌ها به دل مى‌نشيند؛ اما در مجموع اسير تعريف نادرستى از سينماى مدرن شده که اين روزها به عنوان يک برچسب روشنفکرمآبانه، بسيارى از کارگردانان و فيلمنامه‌نويسان ما براى پوشاندن نقصان‌هاى کارى خود پشت آن پنهان مى‌شوند و البته در سوى ديگر نگاه متعهدانه و پيام‌دهنده کاهانى نيز در برخى جاها به فيلم ضربه زده است؛ هرچند که يادمان نرود پوران درخشنده، فيلم‌سازى که سال‌هاست از سينما به‌عنوان تريبونى براى ارائه دغذغه‌هاى اجتماعى و اخلاقى‌اش استفاده مى‌کند، تهيه‌گنندگى اين فيلم را بر عهده گرفته است.
خبرهای روز
  • برگزارى مراسم 16 آذر تحت تدابير‌امنيتي
  • 14ميليون نفر مردم همين کشورند
  • اراده معطوف به آگاهى بيشتر
  • درباره چفيه
  • دریافت نسخه «پی‌دی‌اف» صفحات امروز روزنامه
    حیات نو